BALAJADEH
 

ما همانجا که بت خويش شکستيم، نشستيم

ما چو در کوي خرابات نشستيم ، شکستيم

 

 

همه کس را به ره خويش بخوانديم ، شب و روز

گر چه رسواتر و بدنام تر از خويش ، نجستيم

 

دل ندادیم بر خم گیسوی نگاری

دل به بیداد و ستم نیز نبستیم نبستیم

 

 

 

بس شنيديم که گفتند چنانيم و چنينيم

ما همانيم که بوديم و همينيم که هستيم

 

 

 

دل به دريازدگان را ز کسي بيم نباشد

دل به دريا زدگانيم، نترسيم که مستيم

 

 

 

دل ما، گر چه شکستند به اين سنگ دلي ها

شاد از آنیم که حتی دل موری نشکستیم

 

+ نوشته شده در  شنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۰ساعت 13:56  توسط دوست شما  شهریاری  |