|
BALAJADEH
|
ما همانجا که بت خويش شکستيم، نشستيم
ما چو در کوي خرابات نشستيم ، شکستيم
همه کس را به ره خويش بخوانديم ، شب و روز
گر چه رسواتر و بدنام تر از خويش ، نجستيم
دل ندادیم بر خم گیسوی نگاری
دل به بیداد و ستم نیز نبستیم نبستیم
بس شنيديم که گفتند چنانيم و چنينيم
ما همانيم که بوديم و همينيم که هستيم
دل به دريازدگان را ز کسي بيم نباشد
دل به دريا زدگانيم، نترسيم که مستيم
دل ما، گر چه شکستند به اين سنگ دلي ها
شاد از آنیم که حتی دل موری نشکستیم